تبليغاتX

عشق-بازی-نیست!

مستی و غم و دوری
مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه

غم بامن زاده شده منو رها نمیکنه

شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد

توی کوچه های شهر باز صدای پاهاش میاد

من غمای کهنمو بر میدارم

که توی  میخونه ها جا بزارم

میبینم یکی میاد از میخونه

زیر لب مستونه آواز می خونه

مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه

غم با من زاده شده منو رها نمیکنه

گرمی مستی میاد توی رگهای تنم

میبینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم

کی میاد به حرفای من گوش بده

آخه من غریبه هستم با همه

یکی آشنا میاد به چشم من

ولی از بخت بدم اونم غم

           مستیم درد منو دیگه دوا نیست

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 5:25  توسط ==>jinglberd<==  | 

 
تبليغات X